در آن شب سرد

در آن شب سرد، که تندباد نحس حادثه، لجوجانه، پنجه در پنجه‌ی جغد شوم افکنده بود

تا به زمین سردش بیفکند،

تا در سپیدی پلید فروریخته از ابرهای چرکین       (آنجا که ردّ پنجه‌ی خونین گرگ به جای مانده بود)
محو و نابودش کند

سکوت سرسام آور سروهای بلند قد بی ثمری را می شنیدم،
که سراسر وجودشان را، فریاد سرور مستانه‌ی باد پر کرده بود
در آن شب سرد، که برف یخ زده‌ی شادی، دانه دانه می بارید
غریو سلطان جنگل بود و زوزه‌ی گرگان
که با نفیرِ تندِ باد، در گوش کر آسمان می پیچید
و آن هنگام
در اعماق این جنگل سیاهِ سپید پوش
سوگوارانی را دیدم که دست افشان
برای خورشید فردا
زمین را بس عمیق می کندند
در آن شب سرد، شاخه‌های خشک و شکست خورده ای بودند،
که ماه آبستن را به مسلخگاه آوردند
تا برای آشتی با آسمان،
قربانیش کنند،

آنگاه، شکم ماه را دریدند و درونش
جنین سقط شده ای یافتند
به نام امّید!
-------------------------

پی نوشت:

این شعر و عکس تقدیم می شود به محمود احمدی نژاد و به آنهایی که شب 25 خرداد 92، شادیشان از جنسی دیگر بود!

شعر: تهران، تیر 1392
عکس: http://proslut.blogspot.com
/ 4 نظر / 15 بازدید
مهسا

مثل همیشه عالییی بود [قلب]

سونیا

احسان جان شعرات توی جهان مثل خودت تکه

:)

چرا دیگه چیزی نمی نویسی؟ من گاهی برای آش خوردن میام اینجا:دی

فاطمه

آنگاه، شکم ماه را دریدند و درونش «جنین سقط شده ای» یافتند به نام امّید!